درباره من
اگر به محض بیداری سعی نکنی زندگی را سر و سامان بدی ، ناچاری با رویاهات رو به رو بشی
آمار و اطلاعات
کتابهای آپلود کرده:
0
تعداد دیدگاهها:
33
سن:
32 سال و 8 ماه و 1 هفته و 2 روز
سن کتابناکی:
14 سال و 10 ماه و 1 هفته و 6 روز
مکان:
نامشخص
کتابی آپلود نشده
آخرین دیدگاهها
...آدمی وقتی قلم به نقد شخصی (خاصه مثلا مولوی که از مفاخر ایران اسلامی است) میبره بهتره این نکته رو مد نظر داشته باشه که آیا دانشی به حد شخصی که نقدش رو می کنه داره یا نه؟
مولانا این شاعر و دردمند گرانقدر که در آثارش به بهترین وجه شاعرانه و هنرمندانه ، ابعاد وجودی(نقل مضمون از شفیعی کدکنی و اجالتا بنگرید به این بیت : کاشکی هستی زبانی داشتی تا ز هستان پرده ها برداشتی) آدمی رو به تصویر کشیده لایق نقدی که لااقل اصلا به او و شعر او وارد نیست،نیست...
بعلاوه تصوف مکتبی هنری (این رو از دوستان شنیدم که گویا نظر دکتر شفیعی کدکنی هم ) است و در نگاه به این هنر باید دیدی هنری داشت و الا غیر...
اما عده ای سعی در "بیرون کشیدن چیزی" از منابعی که مطالعه می کنند دارند... و آدمی تحیر می کنه که چطور این "بیرون کشیدن چیزها" به کمک این دوستان می آید...
به نقل از دوستی که این بیت مولوی رو مدام تکرار می کرد و بر طرق او ما هم نقل می کنیم در باب پاسخ :
چون ندارد جان تو قندیل ها
بحر بینش می کنی تاویل ها...
در جاذبه های تشیع در آثار مولوی ،سعدی و حافظ
· 12 سال پیش
3 نفر
در تکمیل کلام دوست خوب E R S ، اگر نویسنده ای قرار بود با این شیوه های نمادگونه نویسندگی کنه که تمایزی بین نویسنده و مابقی دست به قلمان نمی موند... اینکه فلان شیء، نماد بهمان امر است البته بین ایرانی ها و به قولی (که قولی ست خلاف) بین نقادان ایرانی بسیار باب افتاده... حتی با یک نگاه سطحی به پیشینه و سبک و سیاق همینگوی این نکته مشخص میشه که همینگوی اصلا سمبولیست نبوده (اگر که در گفتارهای همین نقادان واژه نماد را برابر سمبول یا مکتب سمبولیست قرار دهیم... حتی با توجه به مکتب سمبولیست درمی یابیم که شیوه نگارش سمبولیست ها نه به این سادگی و بی معنایی که پیچیده تر بوده)
چیزی که عیان است حاجتی به نماد و لفافه پردازی در سخن، به اعتقاد من نداره، سمبول چیزی پیچیده تر و فراتر ازین تاویل های تامل نشده است که با استعاره،کنایه و هر صنعت ادبی دو پهلو یا چند پهلوی دیگه همآغوش میشه...:-(
در پیرمرد و دریا
· 12 سال پیش
3 نفر
این غزل اینقدر زیباست ادامه اش رو هم می زارم :
سر تسلیم من و خشت در میکدهها
مدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشت
ناامیدم مکن از سابقه لطف ازل
تو پس پرده چه دانی که که خوب است و که زشت
نه من از پرده تقوا به درافتادم و بس
پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت
حافظا روز اجل گر به کف آری جامی
یک سر از کوی خرابات برندت به بهشت.
در دیوان کهنه حافظ
· 12 سال پیش
4 نفر
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش
هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت
همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست
همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت...
در دیوان کهنه حافظ
· 12 سال پیش
4 نفر
بنظر میاد که اینحا کانون شاعرانه نوباوه ای همچون خودمه(جسارت نباشه)
...در میان آغوش تو به خواب رفتم
در میان دستان من به خواب رفتی
زین آتش عشق تهی خاکستر شدی و ( یا شاید : زین اتش خشم عشق خاکستر شدی و )
از میان انگشتان من به باد رفتی...
در شعر بی دروغ ، شعر بی نقاب
· 12 سال پیش
4 نفر